راز سخن

غزل شمارهٔ ۵۴

بحر در جوش است و رو دارد به ما

بحر در جوش است و رو دارد به ما
گوهر دریا همی بارد به ما
گنج اسما حضرت سلطان عشق
یک به یک مجموع بشمارد به ما
ما امینیم و امانت آن اوست
هر چه او بسپرد بسپارد به ما
کشت ما از خشکسالی ایمنست
رحمتش پیوسته می بارد به ما
باز یارم میل یاری می کند
تخم نیکی نیک می کارد به ما
دارم امیدی که لطفش از کرم
مائی ما هیچ نگذارد به ما
خاطر موری ز ما آزرده نیست
سید ما کی بیازارد به ما

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.