غزل شمارهٔ ۱۱
هر شب چون ماه میبینیم ما
هر شب چون ماه میبینیم ما
آفتابی می نماید مه لقا
چشم ما از نور او خوش روشن است
دیدهایم آئینهٔ گیتی نما
یک زمان با ما در این دریا نشین
عین ما میبین به عین ما چو ما
خواجه محبوبست و می گوئی محب
پادشاه است او و می خوانی گدا
از فنا و از بقا آسودهایم
فارغیم از ابتدا و انتها
نعمت الله هیچ میدانی که کیست
یادگار انبیا و اولیا
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.