در رثای منتظری
مردی که دامان شریفش، پاکیزه تر از آسمان بود
مردی که دامان شریفش، پاکیزه تر از آسمان بود
درقطرهٔ اشکش محبت، تابیده چون رنگین کمان بود
با همت وارستگی ها، در مُنتهای خستگی ها
آیات مهر و حکم عدلش، تامرز بی مرزی روان بود
بخشید معنا را تکامل، چونان که بخشد غنچه را گل
زیراوجودش نیم ِ دیگر، ازخطهٔ نیم ِ جهان بود
واگشتنش را دوست دارم، برتوبه حرمت می گزارم
هرچند بنیانی دگررا، خودازنخستین بانیان بود
اوماند و آن درهای بسته، با آن دل از جور خسته
درهرسخن باهرکلامی، هرخسته را تاب و توان بود
بافقر، صاحب جاه بودن، درکنج عزلت، شاه بودن
آیین انسانی گر این است، این فخر انسان آن چنان بود
مکتب به مسند وانهشتن، ازبهرهٔ دنیا گذشتن
درخوردهربی دست و پا نیست، آن کس که این شد ، قهرمان بود
اسطوره ای از استواری، اعجوبه ای درمهرویاری
...
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.