راز سخن

شمارهٔ ۱۳۲

زهی با لعل تو شهد و شکر هیچ

زهی با لعل تو شهد و شکر هیچ
خهی با روی تو شمس و قمر هیچ
لبم را بر لبت نه تا ببینم
که با او نسبتی دارد شکر هیچ
دهانت دیدم وآن گشت باطل
که می گفتم نیاید در نظر هیچ
وزین معنی عجب دارم که چون من
جهانی دل نهادستند بر هیچ
ز دندان تو نیز اندر شگفتم
که چندین در نهان چونست در هیچ
درین مدت که از روی تو دورم
که چون عمرت ندیدم برگذر هیچ
شکیبایی و دل آبند و روغن
ندارند الفتی با یکدگر هیچ
تو مست حسن و من مست تو ونیست
ترا از من مرا از خود خبر هیچ
همی ترسم که عشق سیف با تو
شود چون کار دنیا سربسر هیچ

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.