راز سخن

شمارهٔ ۴۷۵

ای دل چو بلبل از پی آن بی وفا مرو

ای دل چو بلبل از پی آن بی وفا مرو
از دست ما پریده چو رنگ حنا مرو
محراب ز انتظار تو آغوش کرده وا
بر خانه دل ز برای خدا مرو
در بزم گلرخان سبکی سنگ تفرقه است
ای بوی گل بهر نفسی چون صبا مرو
هر جا روی چو سایه به دست آر همرهی
چون آفتاب سرزده بی رهنما مرو
با قمریان حیات خود ای سرو بگذران
زینهار از نوای هزاران ز جا مرو
تا کی به ما سخن ز سر زلف می کنی
پیوسته ز سایه بال هما مرو
بیگانه وار حرف به گوش کسان منه
بیرون ز خود بهر سخنی آشنا مرو
ای سیدا تو پاس دل خود نگاه دار
تا سر بود به جای در آن کو بپا مرو

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.