راز سخن

شمارهٔ ۱۷۵

در گلستان بی‌تو اشک از چشم بلبل می‌چکد

در گلستان بی‌تو اشک از چشم بلبل می‌چکد
رنگ و بو می‌گردد و آب از رخ گل می‌چکد
مرغ دل را کشته‌ای امروز پنهان کرده‌ای
خون این صید از دم تیغ تغافل می‌چکد
زلف مرطوب که امشب داده آبت ای نسیم
شبنم آشفتگی از شاخ سنبل می‌چکد
از تردد پا کشیدن حج اکبر کردن است
آب زمزم از لب جام توکل می‌چکد
از دهان خامه هر شب سیدا آب سیاه
تا سحر در حسرت آن زلف و کاکل می‌چکد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.