راز سخن

شمارهٔ ۱۱۸

دست کلیم داغ دل شعله رنگ ماست

دست کلیم داغ دل شعله رنگ ماست
دیوانه کوه طور ز سودای سنگ ماست
یکدانه حرص خاک نشین کرد دام را
افلاس ما ز خاصیت چشم تنگ ماست
یوسف شد از دعای زلیخا عزیز مصر
روی تو لاله گون ز رخ کاه رنگ ماست
تا آشنا شدیم به آن دیار سیدا
هر کس که هست در پی اسباب جنگ ماست

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.