شمارهٔ ۱۸۱
تا شربت عاشقی چشیدم ز غمت
تا شربت عاشقی چشیدم ز غمت
هر بد که گمانی بری کشیدم ز غمت
قصه چکنم به جان رسیدم ز غمت
آن به که نگویم آنچه دیدم ز غمت
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.