شمارهٔ ۱۷۵
جانم ز تو از واقعه تو حالی
جانم ز تو از واقعه تو حالی
آمد به لب و تو لب همی جنبانی
با بنده چنان زئی که چشمت نزنند
خواهی که عنایتی کنی ولی نتوانی
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.