شمارهٔ ۷۶
بی تو دردی است ز هر درمانی
بی تو دردی است ز هر درمانی
اینت بی دردی و بی درمانی
زلف پر فتنه فشانی هر دم
فتنه زلف چرا ننشانی
ماه روئی و چو چرخ دم ساز
هر زمان پرده همی گردانی
بر دل من که تو داری می کن
هرچه از جور و جفا بتوانی
گرچه از لطف چو باری بی بومت؟
همه اندام لب و دندانی
چو به یک بوسه چنانی تندی
جان ز دستم بغلط بستانی
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.