شمارهٔ ۶۰
ای صاحب آن دو زلف کوتاه
ای صاحب آن دو زلف کوتاه
شب پوش منه تو بر رخ ماه
منمای به آفتاب رویت
کز رشک مباد گم کند راه
منگر به ستاره تا ستاره
از غم نشود سیه سحرگاه
زین شرط که گفتمت بمگذر
ای دوست به حق نعمت شاه
خواهی که نشاط خاطر آید
بربط بنواز و جام می خواه
خواهی که نفیر برنیاید
مخرام چنان میان خرگاه
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.