راز سخن

شمارهٔ ۳۱

دل چون ز لبت شراب خواهد

دل چون ز لبت شراب خواهد
درد از جگرم کباب خواهد
درآب دو دیده غرقه گردد
هر تشنه که از تو آب خواهد
گنج تو درین دل خرابم
خود گنج وطن خراب خواهد
حاشا که دل خطا پرستم
یک کار مرا صواب خواهد
بر چشم حسن حواله می کن
هرکو ز تو در ناب خواهد
ذره ز وجود خویشتن گفت
آن باشد کافتاب خواهد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.