شمارهٔ ۲۴
مهرش از دل همی گذر نکند
مهرش از دل همی گذر نکند
جان روا دارد این اگر نکند
خرمی چون کند دلی که در او
مهر او روی مستقر نکند
تا به دیدار او نظر نکنی
شادمانی به تو نظر نکند
زو به هر بد هزار شکر کنم
زان کنم تا ز بد بتر نکند
ورچه خواهش کنم که بد مسگال
خواهش اندر دلش اثر نکند
جز وفا گر کند جفا نکنم
تا فزون بر جفا مگر نکند
هم پشیمان شود ز کرده خویش
چون پشیمان شود ذکر نکند
هر کرا جان و دل بکار بود
طمع سرو و لاله بر نکند
ساعتی نگذرد که عاشق او
خاک از جور او بسر نکند
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.