راز سخن

مگس

سمج اندیشه موذی فعلی است

سمج اندیشه موذی فعلی است
کز سر من گویی
سرپروانه ندارد هرگز
و من کم طاقت
هرچه می کوبم و می رانمش از راه دگر می اید
در چنین خشک هوا
کز تف داغ دمش
هر خیال خامی پخته نماید به نظر
با چه سنجم آخر فکرم را
یا که آخر به چه تدبیری من
تن رها دارم از آزاراش

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.