شمارهٔ ۲۹
غازی بکمند زلف شهریرا بست
غازی بکمند زلف شهریرا بست
آنگه بسنان غمزه خلقی را خست
دیوانه دلی دارم شوریده و مست
کان خسته و بسته دید و در غاری جست
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.