راز سخن

شمارهٔ ۲۰ - شنیدست از کسی کز سنگ سیم آید همی بیرون

به چشم عاشقان آید سرین گرد گلرنگش

به چشم عاشقان آید سرین گرد گلرنگش
زهی خفتنگه نرمش زهی خارشگه تنگش
صفات . . . ن آن کودک چه گویم خود، که آن کودک
همه . . . نست و . . . ن و . . . ن ز پایش تا شتا لنگش
ندانم تا چه خواهد شد به سال بیست کاندر ده
نگوید آخ، اگر تا . . . یه بفشارد خر غنگش
شنیداست از کسی، کز سنگ سیم آید همی بیرون
ز بهر سیم ورزیدن خوش آمد بوق چون سنگش

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.