راز سخن

شمارهٔ ۸ - پسر عبد

ای مرز تو اندر خور . . . ر پسر عبد

ای مرز تو اندر خور . . . ر پسر عبد
در مرز تو بینم خور . . . ر پسر عبد
علاک در مرز تو چون دید، همانگاه
دانست که از در . . . ر پسر عبد
یک ره ز در صدق نگویی که چه گویی
آن روی تو با منظر . . . ر پسر عبد
دیدی به گه اندر شده با پشم همه غرق
آن قامت چون عرعر . . . ر پسر عبد
صد . . . ر دگر دیدی استاده مهیا
بر . . . دن تو، همبر . . . ر پسر عبد
. . . ر پسر عبد چو شه بود، تو گفتی
. . . ر دگران لشکر . . . ر پسر عبد
ای گنده جمالی به هجای تو درین شعر
بودم همه مدحتگر . . . ر پسر عبد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.