راز سخن

شمارهٔ ۱۲ - باغ

آرامگه اهل حکم کردی این باغ

آرامگه اهل حکم کردی این باغ
ای باغ تو آرامگه اهل حکم به
ارباب حکم مدح تو گویند در این باغ
چندانکه بود نزد خرد مدح ز ذم به
تا اهل سخن در سخن مدح تو باشند
ز اعضای همه اهل سخن باشد فم به
گوشی که نیوشنده مدح تو نباشد
آن گوش اصم باد، که آن گوش اصم به
آن شهره بنائی که درین باغ نهادی
کارایش آن هست ز دیدار صنم به
چون بیت حرم باد ز جاه تو بحرمت
تو شاد در او، تا بود از شادی غم به
بر روی زمین تا نبود به ز سمرقند
وز روی خوشی تا که بود قند ز سم به
در شهر سمرقند بخوشی گذران دل
با قند لبانی برخ از رنگ بقم به

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.