راز سخن

شمارهٔ ۲۰ - ای سیمین سرو

ای جفت دل من از تو فردم

ای جفت دل من از تو فردم
وی راحت جان ز تو بدردم
تا با دل و جان من تو جفتی
من از دل و جان خویش فدم
رنجی که من از پی تو دیدم
دردی که من از غم تو خوردم
بر گوی و بیازمای یکبار
تا بشناسی که من چه مردم
من شاخ وفا و مردمی را
کی چون تو گسسته بیخ کردم
داری دل و جان دهم بعشقت
در ششدر اوفتاده نردم
ای سیمین سرو در فراقت
چون زرین فال زار و زردم
بیجاده لبا زفرصت تست
رخساره چو کهربای زردم
با لشگر هجر تو همه سال
ز امید وصال در نبردم
با آتش و آب دیده و دل
گردد ز تو جوی با دو گردم
زان آب چو خاک خارمندم
آتش همچو باد سردم
عشق تو بجان شگرد دارم
تا عمر بسر شود شگردم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.