راز سخن

رباعی شمارهٔ ۳۱۸

با من شب و روز گرم بودی به سخن

با من شب و روز گرم بودی به سخن
تا چون زر شد کار تو ای سیمین‌تن
برگشتی از دوست تو همچون دشمن
بدعهد نکوروی ندیدم چو تو من

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.