راز سخن

رباعی شمارهٔ ۱۵

تا در چشمم نشسته بودی در تاب

تا در چشمم نشسته بودی در تاب
پیوسته همی بریختی در خوشاب
و اکنون که برون شدی برستم ز عذاب
چون دیده ز خس برست کم ریزد آب

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.