راز سخن

شمارهٔ ۲۰۵

ای روی زردفام تو بر گردن نزار

ای روی زردفام تو بر گردن نزار
همچون بلندنی که بود بر بلندیی
آنگه که مادر تو ترا داشت در شکم
هر ساعتی ز رنج زمین را بکندیی
نه ماه رنجت از چه کشید او که بعد از آن
از کس همی فگند که از کون فگندیی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.