راز سخن

شمارهٔ ۳۸۴

سینه مکن گرچه سمن سینه‌ای

سینه مکن گرچه سمن سینه‌ای
زان که نه مهری که همه کینه‌ای
خوی تو برنده چون ناخن برست
گرچه پذیرنده چو آیینه‌ای
حسن تو دامست ولیکن ترا
دام چه سودست که بی چینه‌ای
من سوی تو شنبه و تو نزد من
چون سوی کودک شب آدینه‌ای
دی چو گلی بودی و امروز باز
خار دلی و خسک سینه‌ای
پخته نگردی تو به دوزخ همی
هیچ ندانی که چو خامینه‌ای
رو که در این راه تو تر دامنی
گویی در آب روان چینه‌ای
گفتمت امسال شدی به ز پار
رو که همان احمد پارینه‌ای
رو به گله باز شو ایرا هنوز
در خور پیوند سنایی نه‌ای

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.