شمارهٔ ۳۶۶
خه خه ای جان علیک عینالله
خه خه ای جان علیک عینالله
ای گلستان علیک عینالله
اندرا اندرا که خوش کردی
مجلس جان علیک عینالله
برفشان برفشان دل و جان را
در و مرجان علیک عینالله
هیچ جایی نیافت از پی انس
چون تو مهمان علیک عینالله
مرده دل بودهایم در بندت
از همه جان علیک عینالله
پیش خز تا کنیم بر لب تو
بوسه باران علیک عینالله
جان ما کن ز لحن داوودی
چون سلیمان علیک عینالله
باش تا ما کنیم بر سر تو
شکر افشان علیک عینالله
پیش کاست همی برد سجده
بت کاسان علیک عینالله
خاک پایت ز عشق بوسه دهد
جان خاقان علیک عینالله
آنچه گویند صوفیانش «آن»
تویی آن «آن» علیک عینالله
در غلامیت بر سنایی نیست
هیچ تاوان علیک عینالله
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.