شمارهٔ ۱۵۸
ما را مدار خوار که ما عاشقیم و زار
ما را مدار خوار که ما عاشقیم و زار
بیمار و دلفگار و جدامانده از نگار
ما را مگوی سرو که ما رنج دیدهایم
از گشت آسمان وز آسیب روزگار
زین صعبتر چه باشد زین بیشتر که هست؟!
بیماری و غریبی و تیمار و هجر یار
رنج دگر مخواه و برینبَر فزون مجوی
ما را بس است اینکه بر او آمدهست کار
بر ما حلال گشت غم و ناله و خروش
چونان که شد حرام می نوش خوشگوار
ما را به نزد هیچ کسی زینهار نیست
خواهیم زینهار به روزی هزار بار
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.