راز سخن

شمارهٔ ۱۵۵

هر که او معشوق دارد گو چو من عیار دار

هر که او معشوق دارد گو چو من عیار دار
خوش‌لب و شیرین‌زبان خوش‌عیش و خوش‌گفتار دار
یار معنی‌دار باید خاصه اندر دوستی
تا توانی دوستی با یار معنی‌دار دار
از عزیزی گر نخواهی تا به خواری اوفتی
روی نیکو را عزیز و مال و نعمت خوار دار
ماه ترکستان بسی از ماه گردون خوب‌تر
مه ز ترکستان گزین وز ماه گردون عار دار
زلف عنبربار گیر و جام مالامال کش
دوستی با جام و با زلفین عنبربار دار
ور همی خواهی که گردد کار تو همچون نگار
چون سنایی خویشتن در عشق او بر کار دار

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.