بخش ۱۹ - در وصف بیطمعی و خویشتنداری خود گوید
من نه مرد زن و زر و جاهم
من نه مرد زن و زر و جاهم
به خدا ار کنم وگر خواهم
گر تو تاجی دهی ز احسانم
به سرِ تو که تاج نستانم
زانکه چون طوق منّتت بکشم
لقمهٔ خوان نعمتت نچشم
نبوم بهر طمع مدحت گوی
این نیابی ز من جز از من جوی
نه کهن خواهم از کسی و نه نو
نیک داند ز خوی من خسرو
نکنم جز ترا ثنا چکنم
کار خود کردهام بها چکنم
مادر موسیم که از شاهم
شیر فرزند را بها خواهم
دل من جست از این سرای مجاز
از نیاز خرد نه از سرِ ناز
جسته بهر سلامت تن را
سر گریبان و پای دامن را
مرد خرسند کم پذیرد چیز
شیر چون شیر شد نگیرد چیز
مشنو از شب پرک حکایت خور
گرد دریا برآی و نیلوفر
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.