راز سخن

بخش ۲۳ - فی حفظ اسرارالملک و کفایته و کتمانه

با سلاطین چو گفت خواهی راز

با سلاطین چو گفت خواهی راز
وقت آنرا بدان چو وقت نماز
کن مراعات شاهِ بدخو را
چون زن زشت شوی نیکو را
شه چو بر داردت فکندش باش
چون ترا خواجه خواند بنده‌ش باش
دستت از داد پایگاه بنه
ور ترا سر دهد کلاه بنه
هر سری کو ز شه کله جوید
پای خود زان میان ره جوید
پادشاه ار ترا برادر خواند
دان که در قعر دوزخت بنشاند
چون بگفت این ملوک‌وار سخن
پس به خود گفت هوش‌دار ای تن

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.