بخش ۴۴ - حکایت در شجاعت و غیرت
از زره بود پشتِ حیدر فرد
از زره بود پشتِ حیدر فرد
کرد خصمش سؤال گفتا مرد
تا بُوَد روی به زره باشد
چون دهد پشت کشته به باشد
آب باشد نه مرد چون پولاد
کوه زرهپوش گردد از هر باد
مرد مردانه همچو کُه باشد
که ازو بادها ستُه باشد
تا تفِ دل ز کینه نفروزد
کی تن از دل شجاعت آموزد
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.