بخش ۱۸ - اندر مذمّت مال دوست
سفله چون خواند رو به مهمانش
سفله چون خواند رو به مهمانش
پس چه نانش شکن چه دندانش
بر درِ کارگاه طبع لئیم
نز پی ایمنی که از سرِ بیم
گرچه زنجیر حلقه نپذیرد
سفله را در بزن که خود میرد
برده چون طاعت و دل و دینت
بادهٔ تلخ و عمر شیرینت
کوی پر دزد و خانه پر ز قماش
پاسبان را چه خوش بود خشخاش
طمع خلق و دلق پستی تست
زورق بحر زرق هستی تست
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.