بخش ۷ - فصل فی ان الاستواء معقول والکیفیة مجهول
آن یکی رجل گفته آن یک ید
آن یکی رجل گفته آن یک ید
بیهده گفتهها ببرده ز حد
وآن دگر اصبعین و نقل و نزول
گفته و آمده به راه حلول
وان دگر استواء عرش و سریر
کرده در علم خویشتن تقدیر
یکی از جهل گفته قعد و جلس
بسته بر گردن از خیال جرس
وجه گفته یکی دگر قدمین
کس نگفته ورا که مطلب این
زین همه گفته قال و قیل آمد
حال کوران و حال پیل آمد
جل ذکره منزه از چه و چون
انبیا را شده جگرها خون
عقل را زین حدیث پی کردند
علما را علوم طی کردند
همه بر عجز خود شدند مقرّ
وای آنکو به جهل گشت مُصرّ
متشابه بخوان در او ماویز
وز خیالات بیهده بگریز
آنچه نص است جمله آمنا
وآنچه اخبار نیز سلمنا
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.