راز سخن

بخش ۴۶ - در صفت کبر و عجب

خوبرویی تو زشتخوی مباش

خوبرویی تو زشتخوی مباش
راست بشنو دروغ گوی مباش
بامن پیوسته تازه روی و لطیف
تا شوی در میان جمع حریف
چون زنخوت کنی دماغ تهی
پای بر تارک سپهر نهی
وگر از کبر برتری‌طلبی
سرفرازی و سروری‌طلبی‌،
کبرت از چرخ برزمین فکند
در دل مردم از تو کین فکند
کبر را عقل و شرع نستایند
عاقلان سوی کبر نگرایند
صورت کبر را سگی دانش
که بدست آشکار و پنهانش
هر که دروی زکبر اثر باشد
دان که از سگ پلیدتر باشد
از تواضع بزرگوار شوی
وز تکبر ذلیل و خوارشوی
چون تو کبر و بی پا باشی
خاص درگاه کبریا باشی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.