راز سخن

بخش ۳۸ - خطوتان وقد وصل

خود تو کاهل نشینی ای غافل

خود تو کاهل نشینی ای غافل
ناپسندست غفلت از عاقل
خیز و خود را بساز تدبیری
بر جهان زن چهار تکبیری
در میان آی چست چون مردان
صفت و صورتت یکی گردان
زآنکه باشد شعار ناپاکی
از درون خبث‌، و زبرون پاکی
تا درون و برون نیارایی
حضرت قدس را کجا شایی‌؟
تا ز آلودگی نگردی پاک
نگذری از بسیط خطهٔ خاک
خویشتن پاک کن زچرک هوا
تا نهی پای در مقام رضا
تا به‌کی تو چنین بخواهی زیست
می‌ندانی که در قفای توچیست‌؟
راست بشنو که در جهان جهان
از اجل کس نیافته‌ست امان
تو چه گویی ابد نخواهی ماند؟
نامهٔ مرگ برنخواهی خواند ؟

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.