راز سخن

شمارهٔ ۱۶

بر هرچه نگاه کردم اسباب غم است

بر هرچه نگاه کردم اسباب غم است
چیزی که ازو دلم شود شاد، کم است
ما را به وصال او چه جای شادی ست
در کشتن شمع، صبح تیغ دو دم است

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.