راز سخن

شمارهٔ ۱۸ - در هجو

ای آن که عیب‌جویی من پیشه کرده‌ای

ای آن که عیب‌جویی من پیشه کرده‌ای
من خود حکایت از چه و چونت نمی‌کنم
بر تیغ پاکدامن خویشم چو آفتاب
حیف است، ورنه رحم به خونت نمی‌کنم
چون شعله، قوت روح ز اسفل رسد ترا
گر مرده‌ای، که چوب به ...ونت نمی‌کنم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.