راز سخن

شمارهٔ ۱۶ - در آزار دمل خود

آه ازین دمل که شد از سینهٔ من آشکار

آه ازین دمل که شد از سینهٔ من آشکار
خون چو پیکان می‌چکد از غنچهٔ پستان مرا
هردم شیری که از پستان مادر خورده‌ام
قطره‌قطره می‌کشد ایام از پستان مرا
دشمنی چون عشق دارم در قفای خود، ازان
سر برون کرده از روی سپر پیکان مرا

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.