شمارهٔ ۸۶۱
انجمن شد ز یار آبادان
انجمن شد ز یار آبادان
هست باغ از بهار آبادان
شهر از جلوه اش خراب، ولی
کوچه ی انتظار آبادان
کرد سیرم ز نعمت دیدار
خانه ی روزگار آبادان
از نسیمم زیان رسد، که شده ست
خانه ام از غبار آبادان
ملک دلها خراب گشت سلیم
تا شد این نه حصار آبادان
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.