راز سخن

شمارهٔ ۷۷۵

بیا که چتر سعادت ز برگ تاک کنیم

بیا که چتر سعادت ز برگ تاک کنیم
چو صبح، جیب فلک را ز غصه چاک کنیم
بیار باده که در دل اگر غباری هست
چو آب و آینه با روزگار پاک کنیم
سپهر را ز لباس عزا برون آریم
سر بریده ی خورشید را به خاک کنیم
نمی خوریم غم روزگار تا می هست
چه لازم است که خود را ز غم هلاک کنیم
زمانه می کند آن فتنه ای که می خواهد
چه سود ازین که چو گل جیب خویش چاک کنیم
سلیم، فرصتی از روزگار تا داریم
حساب خویش به ایام به که پاک کنیم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.