شمارهٔ ۷۵۳
پروانه را چو مرغ چمن نیست تاب گل
پروانه را چو مرغ چمن نیست تاب گل
جانسوزتر ز آتش شمع است آب گل
هرگز چنان نشد که ز بی برگی چمن
از رهن می فروش برآید کتاب گل
در گلشنی که چهره بر افروخت شمع ما
مستان نمی خورند به غیر از کباب گل
شد پاره تا به گوش ز خمیازه اش دهن
ای دل مگو خمار ندارد شراب گل
هرگه به سوی باغ، تو ای سرو بگذری
مرغ چمن خجل شود از اضطراب گل
آمد بهار و شور جنون فتنه ساز شد
دارم دلی چو خانه ی بلبل خراب گل
خیل بهار می رود و جام در وداع
همچون گل پیاده دود در رکاب گل
ما را به کار حسن سلیم امتیاز نیست
بلبل نمی کند به چمن انتخاب گل
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.