راز سخن

شمارهٔ ۷۵۰

ز باغ رفتی و گشتم کباب خندهٔ گل

ز باغ رفتی و گشتم کباب خندهٔ گل
بیا که بی‌تو مرا نیست تاب خندهٔ گل
مکن تبسم رنگین به سوی من هردم
که هست خانهٔ بلبل، خراب خندهٔ گل
ادای ناز و نیاز است سر به سر، که شوم
اسیر گریهٔ بلبل، خراب خندهٔ گل
به باغ می‌رود و باد صبح می‌گوید
رسید بر لب بام آفتاب خندهٔ گل
به صفحه صفحهٔ اوراق گل نظاره کنم
کنم برای لبش انتخاب خندهٔ گل
قدح‌کشان چمن را خمار نیست سلیم
سبوی غنچه پر است از شراب خندهٔ گل

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.