شمارهٔ ۷۳۱
ز تاب گل ز بس افروخت آشیانهٔ مرغ
ز تاب گل ز بس افروخت آشیانهٔ مرغ
سمندر از پی آتش رود به خانهٔ مرغ
تو فکر روزی خود را به آسمان بگذار
بود به عهدهٔ صیاد، آب و دانهٔ مرغ
کسی به غیر غم از دل نمیدهد خبری
سراغ گیر ز صیاد، راه خانهٔ مرغ
امید حاصل دنیا نشاطانگیز است
ز ذوق بیضه بود هر نفس ترانهٔ مرغ
صبوری از دل عاشق طلب مکن ناصح
مجوی بیضهٔ فولاد از آشیانهٔ مرغ
سرود دل به سر زلف او سلیم خوش است
که نیست بیاثری نالهٔ شبانهٔ مرغ
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.