شمارهٔ ۷۰۹
ز مژگان آب چشمم می زند جوش
ز مژگان آب چشمم می زند جوش
که دریا را نشاید کرد خس پوش
درین دریا بود از سیلی موج
چو نیلوفر صدف نیلی بناگوش
وطن در گوشه ای گیرم نگین وار
چو خاتم چند باشم خانه بر دوش؟
سر ما تاج شاهی را به معنی
بود همچون چراغ زیر سرپوش
به بزمی لب سلیم از حرف بسته ست
که نتوان شمع او را کرد خاموش
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.