شمارهٔ ۶۰۶
می بده ساقی که حسن باغ و بستان میرود
می بده ساقی که حسن باغ و بستان میرود
چون تَذَرْوْ جسته، فصل گل شتابان میرود
شاهدان باغ از بس شوخچشم افتادهاند
گل به پای خویش از گلبن به دامان میرود
راه کنعان را زلیخا بسته همچون رهزنان
میرود گر بویی، از راه بیابان میرود
بس که دارد شوق شورش، از محیط دیدهام
هر زمان موجی به استقبال طوفان میرود
بیتماشای گل روی تو از گلشن سلیم
چون نسیم سنبل زلفت پریشان میرود
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.