شمارهٔ ۵۷۷
چه رنگ ها که ازین سیمتن شکسته شود
چه رنگ ها که ازین سیمتن شکسته شود
چه عهدها که ازین دلشکن شکسته شود
نصیب بود که چون شیشه، توبه را عمری
نگاه دارم و در این چمن شکسته شود
طلسم چرخ که عالم درو گرفتارند
امید هست که در دست من شکسته شود
به کودکی چو پدر دید طالعم را، گفت
چه تیشه ها که ازین کوهکن شکسته شود
ز ذکر توبه خموشم، که این سخن دایم
چو حرف لال، مرا در دهن شکسته شود
سلیم، حرف خزان در چمن بلندمگوی
مباد رنگ گل از این سخن شکسته شود
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.