شمارهٔ ۴۵۷
همچو مرغ از دست من پیمانهٔ مل میپرد
همچو مرغ از دست من پیمانهٔ مل میپرد
دامن گل از کفم چون بال بلبل میپرد
سیر و پروازش اگر آشفته باشد دور نیست
عندلیب این چمن بر بال سنبل میپرد
دام صحبت تشنگان افکندهاند آنجا، ولی
موج چون مرغابی آزاد از سر پل میپرد
زحمت خود میدهد هرکس دل آزاری کند
چوب گل ما میخوریم و ناخن گل میپرد
سربهسر گشتم سواد هند را، اکنون سلیم
مرغ روحم در هوای سیر کابل میپرد
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.