راز سخن

شمارهٔ ۳۷۸

چشم من ناز توتیا نکشد

چشم من ناز توتیا نکشد
غنچه ام منت صبا نکشد
آنچه من می کشم به زیر فلک
دانه در زیر آسیا نکشد
نوبهار است، در چمن زاهد
جام می می کشد، چرا نکشد
از سر کوی او کسی به بهشت
نرود چون قلم که پا نکشد
سر ازان زیر بال خود دارم
که هما منت هما نکشد
رو به بیگانگان سلیم آریم
کآشنا ناز آشنا نکشد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.