شمارهٔ ۳۰۰
هر کجا موجی ست، از مژگان ما برخاسته ست
هر کجا موجی ست، از مژگان ما برخاسته ست
ابر تر گردی ست کز دامان ما برخاسته ست
همت ما ذره را از خاک تنها برنداشت
گوی خورشید از خم چوگان ما برخاسته ست
سینه را دشمن سپر کرده ست پنداری که باز
موی جوهر بر تن پیکان ما برخاسته ست
ای فلک تا نیم جانی هست، سامانی بده
تا تو فکر نان کنی، مهمان ما برخاسته ست
هر کسی را از پی کاری سلیم انگیختند
آسمان بر پا برای جان ما برخاسته ست
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.