راز سخن

شمارهٔ ۱۹۱

سبزهٔ خطش دمید و روزگار عاشقی‌ست

سبزهٔ خطش دمید و روزگار عاشقی‌ست
فصل گلریزان داغ و نوبهار عاشقی‌ست
از دلم چون کاوکاو شوق را بیرون کنم؟
نیست این خار کف پا، خارخار عاشقی‌ست
آسمان با خاکساران در مقام کبر نیست
این غبار خاطرم از رهگذار عاشقی‌ست
حیف اوقاتی که صرف کار دیگر می‌شود
فکر فکر می‌پرستی، کار کار عاشقی‌ست
گر بقای جاودان خواهی سلیم از عشق جوی
زان که آب زندگی در جویبار عاشقی‌ست

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.