راز سخن

شمارهٔ ۱۴۳

کجا موافق طبع تو ای خردمند است

کجا موافق طبع تو ای خردمند است
شراب ما که به تلخی چو خون فرزند است
چه نسبت است به لاف بلندپروازی
مرا که بال و پرم همچو تیر پیوند است
درازی شب هجران ز حد گذشت، مگر
گلوی مرغ سحر همچو نی پر از بند است؟
ببین چه بر سر یعقوب آمد از یوسف
وفا مجوی ز معشوق اگرچه فرزند است
برای داغ نخواهد فتیله تا ز کسی
چو بید، جامه ی مجنون او همه بند است
زبان موافق دل کن سلیم وقت سخن
که شاخ، میوه نکوتر دهد چو پیوند است

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.