شمارهٔ ۱۲۷
چشم من حلقهای از سلسلهٔ دست من است
چشم من حلقهای از سلسلهٔ دست من است
دانهٔ مرغ دلم آبلهٔ دست من است
وادی چاک که از جیب بود تا دامن
در ره شوق تو یک مرحلهٔ دست من است
دست بر گل نکند غیر ز اندیشهٔ خار
سپر تیغ شدن حوصلهٔ دست من است
سرنوشت من حسرتزده را در غم عشق
گر بخوانند، سراسر گلهٔ دست من است
صدفم من، که درین بحر پرآشوب سلیم
چشم عالم همه بر آبلهٔ دست من است
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.